تبليغاتX
هیچستان
شیرازشمال

هر بار ...
از سفر که بر می گردم
تا مدتی ...
گاهی طولانی ...
احساس غربت می کنم
گویی
این شهر ، شهر من
نیست!

پ . نون : روزی برای همیشه از اینجا میرم.

 

پایان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 3:0  توسط آرش 

 

ناگهانی بود ...
کوتاه بود ...
ولی ...
خوب بود ...
سفر به شیراز ...
چهارساعت وسی و پنج دقیقه کنار حافظ نشستنش ...
اما ...
عالی بود !
تخت جمشید ...
کاش ...
حالش زار نبود ...
شیرمرده را می ماند که از پیکرش دیگر تقریبن چیزی باقی نمانده ست !
نگذاشته اند که بماند ...
کرکس ها !
اسب سنگی هنوز پر ابهت
هم
گریه می کرد
با هم گریستیم
زار زار ...
...

 

پ نون یک : باید بروم ... این بار به شمال !
پ.نون دو : اگر عمری بود و برگشتم با عکس میام هم از جنوب هم از شمال.
پ.نون سه : یک هفته در سال مارکوپولو وار در سفر بودن هم لطفی دارد ... یا مارکو!
پ.نون چهار : امان از رانندگی شیرازی ها !!!
پ نون پنج : ...

 

 

پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 2:0  توسط آرش 

 

"راست" وجود نداشت ... اگر
شاید ...
درد شنیدن دروغ کمتر بود ...
بود؟
بود
شاید ...

شاید هم ...

پ. نون: چه فرقی می کنه !

 

 

 

پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 2:15  توسط آرش 

...
سال گشتگی ست این
که به خود در پیچی ابروار
بغری بی آنکه بباری؟
...

شاملو


 

پ.نون : ...

 

پایان

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 3:11  توسط آرش