تبليغاتX
هیچستان
 

مدتیه ... گاهی ... به ندرت ... به سرم میزنه به این فکر کنم که تصمیم بگیرم تا تصمیم بگیرم که آدم بشم! هیچوقت تا حالا اینجوری به این موضوع فکر نکرده بودم ... هیچوقت هم فکر نمی کردم که فکرکردن در مورد تصمیم گیری در مورد تصمیم گیری برای آدم شدن اینهمه آسون نباشه ...
با شرایطی که  برای به اصطلاح آدم شدن تعریف شده ... شک ندارم اگر فکرکردنم در مورد تصمیم گیریم در مورد تصمیم گیری برای آدم شدنم به نتیجه برسه ...  اونوقته که دلم برای این روزای خودم تنگ میشه ...

 حالا می فهمم چی می کشید طفلی پینوکیو! ... شوخی نیست ها ...  صد قسمت واندی دنبال آدم شدن بود ...  تا هم آدم شد، قصه ش تموم شد!
اگه پینوکیو می دونست که با آدم شدنش بجای یه گربه نره و یه روباه مکار باید با دسته دسته گربه نره و روباه مکار سرو کار داشته باشه - تازه گرگای وحشی و کفتارها و ... به کنار! ـ شاید هیچوقت آدم نمی شد ... کی می دونه شاید هم هنوز قصه ش ادامه داشت ...

 

پ نون : امروز  ... آدینه ...  روز پایانی بهار ...

 

پایان

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 3:16  توسط آرش