|
|
|
|
|
دیشب ... برق نداشتیم ولی بجاش یه دنیا آرامش نصیبم شد. ساعت یک ... همه خواب ... من بیدار ... برق نبود و بارون بود... اونم چه جور ... بعد از اون همه برف. بی برقی و صدای بارون بهانه ای شد برای تعطیلی کار. بارون ... پیاده روی ... نه ... سرم درد میکنه، ممکنه بد تر بشه ... بیخود میکنه! ... نه ... آخه ... نه! خط ... نور نیست ... روشنایی گاز ... نوری که میده به صدایی که ایجاد میکنه نمی ارزه ... شمع ... خودشه!
پ نون : اگر بین گراهام بل و ادیسون اختلاف پیش بیاد ... من طرف توماس رو میگیرم!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 5:39 توسط آرش
|
||
|
|
|
|
|
هرچی خواستم چیزی بنویسم ... نشد که نشد که نشد! پایان |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 2:55 توسط آرش
|
||