تبليغاتX
هیچستان

روشندلان همیشه سفر در وطن کنند ...


چند روز پیش ... صبح ساعت هشت و نیم بود ... خواب بودم.

حدود نیم ساعت بود خوابم برده بود... خواب دیدم از درخت لوبیای سحر آمیز بالا رفتم ، دیو خوابیده بود ... مرغ تخم طلا رو آروم برداشتم ، اومدم فرار کنم که مرغه سر و صدا کرد ... دیو بیدار شد ... فرار کردم ... دیو پشت سرم ... هی این در و اون در میزدم درخت لوبیا رو پیدا کنم ازش بیام پایین ... خبری از درخت نبود ... دیو نزدیک و نزدیک تر می شد ... بووووم، بووووم ... از صدای پاش زمین می لرزید ...

از خواب پریدم ... ولی هنوز صدای پای دیو میومد ... با هر صدا زمین هم می لرزید ... گیج و مبهوت از اینکه خوابم یا بیدار از تختم پریدم پایین و از اتاق دویدم  بیرون ...  

خونه ی بغلی رو داشتند تخریب می کردند تا بجاش آپارتمان بسازند ... هنوز هم بعد از چند روز صدای پای دیو همچنان از صبح تا بعد از ظهر بگوش میرسه ... بوووووووم ، بووووووووم!

 

پایان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 3:23  توسط آرش 


خیلی کم از خونه بیرون میرم، خیلی کم . قبلا بیشتر میرفتم ولی خوب یه کم پیشرفت کردم و یه کمکی نازم خریدار شد! و حالا اغلب ببر و بیارها توسط پیک انجام میشه. این بیرون نرفتن من شده سوژه برای یه عده! ... " وااااااا!!! چی جوری می تونی آخه؟ من یه روز از خونه بیرون نرم دلم می پوسه!" ..." خوش بحالت! کاش من هم مثل تو بودم" ... " بابا! نترس! بیا بیرون ببین چه خبره! می ترسی بدزدنت!؟!" و ...
خلاصه اینکه،چون کم بیرون میرم، هروقت از خونه می زنم بیرون به اطرافم خیلی دقت می کنم ... به حرکات و رفتار مردم، نوع برخوردشون با هم، حرفاشون – که اغلب از آب و هوا شروع میشه بعد به گرونی و در آخر به سیاست ختم میشه!- به درخت ها، قمری ها، گنجشک ها و حتا کلاغ ها – که نمی دونم چرا همیشه بهشون علاقه داشتم!


این هم گوشه ای از دیده ها و شنیده های یه روز بیرون بودنم :

- خدا رو شکر به برکت وجود مسئولین دلسوز! این روزها همه وضع مون خوب – بخوانید توپ – شده و موبایل دار شدیم! و دیگه هیچ کی هیچ آرزویی نداره الا داشتن یه گوشی موبایل مدل بالاو های کلاس! با ظرفیت حافظه ی بالا و بلو توث قوی به منظور کم نیاوردن در"بلوتوث بازی" با دوستان! ولی از اونجا که فرهنگ استفاده از هر وسیله ی جدید اغلب یک صد سال بعد از ورود وسیله فوق وارد کشور ما میشه ، متاسفانه اغلب ما، و البته نه همه ی ما!،هر جور و هرجا و به هر شکلی که دلمون بخواد از موبایلمون استفاده می کنیم.
امروز ساعت 7 صبح زدم بیرون ... جالب بود از هر10 نفر که می دیدم 9 نفر گوشی موبایل دستشون بود –  اون یه نفر هم احتمالا گوشیش تو جبیب یا کیفش بود ... نگران نشید!... حالا ... از این 9 نفر، 7 تاشون مشغول استفاده از گوشی بودند ... صحبت،اس ام اس( خوندن و نوشتن احتمالا جوک!) و البته شاید هم ام ام اس و جی پی آر اس! ... ساعت 7 صبح!!!!
یه نکته ی جالب اینکه اغلب گوشی به گوشان صحبتشون ایجوری شروع می شد:" الو ... الو! سلام ... خوبی؟ ... کجایی؟ ... هاااان؟... چی؟ ... من؟ ... تو راهم! ... ". ( بابا فضولی چیه؟؟؟ خب وقتی طرف ، بلند بلند حرف میزنه خب آدم می شنوه دیگه!)
زنگ گوشی ها هم در نوع خودشون جالب توجه بودند ... صدای ریختن آب، جیغ، خنده ی بچه، موسیقی پاپ، کلاسیک،( تا حالا نشنیدم کسی از موسیقی سنتی بجای زنگ گوشیش استفاده کنه) صدای انواع حیوانات اهلی و وحشی و ...

- امروز هم مثل  دفعه های پیش ... متاسفانه باز دیدم که مردم با هم خوب نیستند،... باز پشت چراغ راهنمایی، جوون معتاد دیدم ... پسر بچه ی گل فروش دیدم و دختر بچه ای با ظرف اسفند که کودک به خواب رفته ای رو به پشت بسته بود ...

- چقدر پراید!!!! شده جانشین بر حق پیکان!

- موقع برگشت یک راتتده ی محترم به منظور شکار مسافر و اعتراض به نحوه ی رانندگی رانندگان دیگر، در یک مسیر ده دقیقه ای که بیشترش هم بزرگراه بود 63 بار بوق زد ... ( البته فکر کنم ده – پونزده تا بوق زده بود که من شروع کردم به شمردن! )

- امسال مرغ مینا تو تهران زیاد شده ... خیلی زیاد.

- نمی دونم چرا امروز هیچکس ازم آدرس نپرسید؟؟؟

- ...

 

پایان 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 4:8  توسط آرش