تبليغاتX
هیچستان

خدایا شکرت !

جنون سرعت... یه جوون 22-21 ساله ... سهل انگاری ... بی احتیاطی ... بی توجهی به قوانین رانندگی ... ترمزشدید ... صدای وحشتناک برخورد ... و شروع کابوسی وحشتناک ... .
آذر 85 ... بدترین و تلخترین حادثه ی زندگی من ... تصادفی که  به دلیل حماقت یه راننده ی
بی احتیاط  شکل گرفت . پدرم به شدت آسیب دید ... مادرم و من هم دچار آسیب دیدگی شدیم.

 


خلاصه ... دوران بدی بود که با کمک و توجه خدا گذشت و داره میگذره اما ...

 

راستش ... قبل از این حادثه یه حرف هایی رو میشنیدم ولی باور نمیکردم یا حداقل باورش برام سخت بود ولی الآن دیگه مثل روز برام روشنه که :

- در اینجا که من زندگی می کنم، ماشین های نعش کش بنز الگانس هستند در حالیکه اغلب آمبولانس هایی که بیماران زنده رو جابجا می کنند وانت های اتاق داری هستند با حداقل امکانات !

- در اینجا، تا پول به حساب بیمارستان واریز نشه، به بیمار- بیماری که از شدت خونریزی در آستانه ی بیهوشی و مرگه - رسیدگی نمیشه!

- در اینجا، نود دقیقه طول میکشه تا آمبولانس –  یا همان وانت – برسه.

- در اینجا ،موقع  پرداخت صورتحساب 14 میلیون تومنی بیمارستان، اگر هفت هزار تومن! (7000 تومن) پول کم بیاری، بیمار رو مرخص نمی کنند!

- در اینجا، در بیمارستانی که به ا دعای خودش بهترین بیمارستان خاورمیانه ست، بیمار بعد از عمل دچار عفونت شدید میشه !

- در اینجا، ارزش مرده ها بیشتر از زند ه ها ست. (همین آقای تختی که اینقدر سنگش رو به سینه میزنند و اگرولشون کنی سالی 12 بار براش مراسم یاد بود و عزا داری و سینه زنی
برگزار میکنند،  اگر الآن زنده بود، کنج خونش یا  تو بیمارستان یا خانه ی سالمندان بی اینکه توجهی بهش بشه به انتظار مرگش نشسته بود.)

- در اینجا ...

- خلاصه اینکه اینجا، جز انسان، هیچ چیز ارزان نیست ... انسانیت کیلو چنده اصلا ...

 

درآخر باز هم خدا روشکر میکنم و ازش می خوام که  به همه ی بیمارها سلامتی بده .
خدایا شکرت !

 

 

پایان

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:27  توسط آرش