|
|
|
|
|
به یاد آوردم ؛ "درخت تو گر بار دانش بگیرد /// به زیر آوری چرخ نیلوفری را". با نگاهی به درخت و چرخ نیلوفری ... اوضاع درخت را اسف بار دیدم و چرخ نیلوفری را سرکش! ... برآن شدم تا گرانبار نمایم درخت بی ثمرم را ... گرانبار کردنی! دانش آموز شدم ... باز هم میز اول ... و باز هم گویا شاگرد خوبی هستم ! ( و دودی که از کنده بلند می شود ... هنوز!)
پ . نون : می خندیم به ریش روزگار جمیعن ولا تفرقوا! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 5:1 توسط آرش
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتیه ... گاهی ... به ندرت ... به سرم میزنه به این فکر کنم که تصمیم بگیرم تا تصمیم بگیرم که آدم بشم! هیچوقت تا حالا اینجوری به این موضوع فکر نکرده بودم ... هیچوقت هم فکر نمی کردم که فکرکردن در مورد تصمیم گیری در مورد تصمیم گیری برای آدم شدن اینهمه آسون نباشه ...
حالا می فهمم چی می کشید طفلی پینوکیو! ... شوخی نیست ها ... صد قسمت واندی دنبال آدم شدن بود ... تا هم آدم شد، قصه ش تموم شد!
پ نون : امروز ... آدینه ... روز پایانی بهار ...
پایان |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 3:16 توسط آرش
|
|
||